فدایی امام خامنه ای
- شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ۰۶:۲۷ ب.ظ
- ۰ نظر
پدر ببخش که خونم به صورتت پاشید
نگاه تیره و تارت مرا پریشان دید
ببخش که زخمه لب ترک خورده ات
گلوی پاره ز تیر سه شعبه را بوسید
پدر ببخشم که دلت را شکست،تصویرم
أذن إلی ألأذنی که چنین به هم پیچید
پدر ببخش که دشمن فقط بخاطر من .
دوباره هلهله کرد و به غربتت خندید
پدر ببخش که ابر نگاه محزونت
به روی باغ پر از لاله ی تنم بارید
ببخش که اگر به سوی خیمه برنمی گردم
تو را به نزد رباب و همه خجل کردم...
ای اجل این چند روزه دور ما را خط بکش
وعده ما ظهر عاشورا میان روضه ها
یک نگــاه کن آقا!
حــــــرم نرفتم و حال دلـــــــــم وخیـــم شده
خدا به خیر کند من هنوز جا دارم
دلـــــــم گرفته٬ولی وقتی کربلا دور است
دلـــــم خوش است که من "مشهد الرضا" دارم
چقدر فاصله افتاد و مشهـــــــــدی نشدم...
دلـــــــــم شکسته٬ببین که منم خدا دارم!
تمام دلخوشی ام این شده که هیئتی ام
قسم به حضرت زهـــــرا(س)٬فقط تـــو را دارم..